۱۳۸۹ مرداد ۲۷, چهارشنبه

انچه كه در مورد سونا بايد بدانيد

چند ماهي هست كه ديگه با منابع انساني كاري ندارم و خيال خودم را راحت كردم و زدم تو ورزش ! حالا ورزشهاي كه در طول هفته انجام ميدم (‌ فوتبال ، شنا و به مقدار زيادي پياده روي سريع در چيتگر و بعضي وقتا دوچرخه سواري ) البته شكمم همچنان گنده است تقصير من نيست هر كاري مي كنم لاغر نميشه .
امروز ايميلي به دستم رسيد كه اطلاعات بسيار خوبي در مورد سونا گذاشته بود و چون خودم خيلي خوشم ويومد خواستم كه در اخيتار دوستان هم قرار دهم .


اکثر افراد اطلاعات کافي درباره مدت زمان استاندارد جهاني استفاده از سونا و بهره گيري بهتر از آن را ندارند. حال مي خواهيم با انواع سونا ، نحوه استفاده آن طبق استانداردهاي سازمان جهاني بهداشت و فوايد سونا آشنا شويم.

سونا در حقيقت حمام سنتي مردمان اسکانديناوي به ويژه فنلاندي ها است که از يک اتاق نه چندان بزرگ تشکيل مي شود. ديواره هاي اين اتاق تخته کوب شده و سکوهايي چوبي براي نشستن دارد. حرارت بسيار زيادي که از کوره اي برقي ،هيزمي يا گازسوز به فضاي اتاق سونا انتشار مي يابد، گرماي هواي اتاق را تا 100 درجه و گاه بيشتر ابالا مي برد وباعث تعريق شديد استفاده کنندگان از سونا مي شود.


انواع سونا :


به طور کلي سه نوع سونا وجود دارد :

1. سوناي خشک

2. سوناي بخار

3. سوناي يک نفره


• سوناي خشک :

بدن افراد هنگام سونا تقريبا برهنه است يعني افراد به طور معمول نبايد به جز مايو ( آن هم از جنس نخ ) چيز ديگري بر تن داشته باشندو نخستين گام شستن سر و تن با ليف و صابون است تا منافذ پوست بازتر شود و عمل تعريق و تنفس پوستي در سونا آسان تر صورت گيرد سپس بايد وارد گرمخانه (سونا) شد.



هنگام ورود به سونا شخص احساس گرماي بسيار زيادي مي کند زيرا حرارت محيط 95 يا نزديک به 100 درجه سانتي گراد و گاه بالاتر است اما دانستن اين نکته ضروري است که درجه حرارت در قسمت هاي مختلف اتاق سونا يکسان نيست زيرا در اثر خاصيت بالا رونده هواي گرم، گرماي کف اتاق سونا کمتر از سکو هاي بالايي است.

براي هماهنگ کردن تدريجي بدن با حرارت سونا بهتر است به محض ورود از نشستن در سکوهاي بالاتر خودداري کنيد. بهترين راه براي انطباق دادن بدن با حرارت سونا و کمک به تعريق بيشتر و بهتر، چند دقيقه نشستن در سکوي پايين و سپس در سکوي دوم و سرانجام در سکوي آخر است . در اين حالت گرم شدن بدن تدريجي است . خون گرماي محيط را از سطح بدن به خود جذب مي کند و به قسمت هاي دروني بدن هدايت مي کند و اين جريان تا جايي ادامه مي يابد که گرماي بدن به اوج برسد.

هنگام ورود به سونا رطوبت سطح پوست به سرعت از بين مي رود و احساس گرماي شديدي به فرد دست مي دهد اما به محض آنکه عمل تعريق شروع شود درجه حرارت بدن پايين مي آيد و فضا قابل تحمل تر مي شود.

مدت نشستن در سوناي خشک متناسب با استعداد بدن و تحمل شخص است. مجله معتبر طب و داروي ورزشي در مقاله اي درباره سونا چنين مي نويسد :

" براي فرد سالمي که هيچ گونه عارضه و بيماري نداشته باشدمدت استفاده از سوناي خشک 10تا 15 دقيقه، مدت استفاده از سوناي بخار 6 تا 12 دقيقه و مدت استفاده ازخزينه آب داغ 5 تا 10 دقيقه است . با اين حال اگر به هر دليلي احساس ناراحتي به وجود آيد و عوارضي مانند سردرد، سرگيجه، رخوت بيش از حدو تپش قلب غير عادي دست دهد بايد سونا را ترک کرد."

مرحله بعد خروج از گرمخانه ( سونا ) است. پس از خروج بايد بلافاصله زير دوش آب ولرم رفت تا عرق از تن زدوده شود . سپس مرحله خنک کردن بدن فرا مي رسد که به دو صورت است : گرفتن دوش آب سرد، غوطه ور شدن در حوضچه آب سرد .

هنگام غوطه ور شدن در آب سرد بايد تمام بدن زير سطح آب سرد قرار گيرد در غير اين صورت دوگانگي حرارت بين سر و ديگر قسمت هاي بدن به وجود ميآيد که به دليل گرماي زياد بدن خطراتي را در بر خواهد داشت .

حداکثر غوطه ور شدن در حوضچه آب سرد 2 يا 3 بار است . فرورفتن ناگهاني در آب سرد ( يا گرفتن دوش آب سرد ) باعث تغيير گردش و فشار خون از سطح به عمق مي شود و پيامد آن شوک لذت بخش و دلپذيري خواهد بود .


سوناي بخار :
سوناي بخار اتاقي گرم و اشباع شده از بخار آب است به همين دليل کف اتاق، سکوها و ديواره هاي آن را از سنگ مرمر مي سازند . بخار مورد نياز در سوناي بخار از طريق ديگ هاي توليد بخار در محوطه اي خارج از آن تامين مي شود و به وسيله لوله اي به داخل اتاق سونا جريان مي يابد تا در فضاي آن انتشار يابد و حالتي از اشباع بخار آب همراه گرما پديد آيد . سوناي بخار علاوه بر فوايد سوناي خشک باعث تلطيف و شست و شوي سينوس ها ، مجاري تنفسي و ريه ها نيز مي شود . افراد سيگاري و مردمي که در مناطق خشک و شهر هاي آلوده زندگي مي کنند مي توانند از سوناي بخار حداکثر استفاده رو داشته باشند.

مدت هر بار توقف در سوناي بخار بسته به ظرفيت و استعداد اشخاص از 6 تا 12 دقيقه است ضمن آنکه وجود شير آب سرد در اتاق سوناي بخار اين امکان را به استفاده کنندگاه از اين سونا مي دهد که هر جند دقيقه يک بار دست و صورت و بدن خود را با آب سرد خنک کنند تا بتوانند بخار سوزان سونا را تحمل کنند.


سونا ي يک نفره

سوناي يک نفره به گونه اي است که به جز سر ساير اعضاي بدن در محفظه اي قرار مي گيرد که در آن هواي گرم يا بخار جريان دارد و تعريق شديدي دست مي دهد.

اين گونه سونا ها بيشتر در سالن هاي بدن سازي و موسسه هاي لاغري رواج دارد و ادعا مي شود که خاصيت لاغر کنندگي دارد و باعث ايجاد تناسب اندام مي شود در حالي که چنين ادعايي صحت ندارد.


فايده هاي سونا :

در واقع مراحل مختلف سونا ( گرماي زياد و سرد کردن ناکهاني بدن ) باعث بروز حالتي مانند جزر و مد و جريان خون در تمام بدن مي شود که نتيجه مستقيم اين فعل و انفعال، تحريک اعصاب و غدد است و انقباض و انبساط به وجود مي آمده خود نوعي ورزش عمومي باي اندام هاي داخلي بدن محسوب مي شود.

هنگام سونا عروق سطحي بدن به دليل گرماي زياد گشاد مي شوند و باعث تغيير فشار خون شده در نتيجه اعضاي داخلي بدن تا حد زيادي از زير بار فشار خون آزاد مي شوند.

اثر رواني سونا در ايجاد حالاتي از نشاط ، انبساط خاطر و خشنودي نيز قابل توجه است. سونا مي توانند در معالجه سريع ودر بهبود شرايط عمومي آنها نيز موثر باشد زيرا پس از سونا شخص چنان احساس آرامش روحي و جسمي مي کند که گويي در يک تمرين ورزشي سنگين يا مسابقه مشکل شرکت کرده است . پيامد چنين حالتي خواب خوش و عميقي است که به فرد دست مي دهد. اصولا سونا باعث عميقتر شدن خواب به ويژه خواب ورزشکاران است.

بيشترين تاثير سونا در اشخاص سالم هنگامي است که فرد عضلات و اندام هاي خود را در ورزش يا مسابقه اي سنگين به کار گرفته و تا حد زيادي خسته کرده باشد. نتايج مفيد سونا پس از اين قبيل فعاليت هاي شديد جسمي و در رفع انقباض و سفتي عضلات بسيار چشمگير است زيرا باعث دفع سريع اسيد لاکتيک و ديگر مواد زايد از بافت هاي بدن مي شود و خستگي و کوفتگي عضلاني را به سرعت از بين مي برد و باعث مصونيت از سرماخوردگي مي شود.

تاثيرات سونا در سطح پوست بدن شگفت انگيز است به خصوص اگر همراه با ماساژ باشد. سونا در بهبود جوش هاي صورت بسيار مناسب است. سونا باعث باز شدن منافذ پوست ، تحريک غده هاي عرق و خروج مواد زائد از داخل بدن مي شود همچنين ثابت شده است سونا در افزايش فعاليت سلول هاي ذهني تاثير دارد در نتيجه پس از سوناي صحيح و کامل مي توان بهتر از قبل از عهده ورزش هاي فکري برآمد همچنين افرادي که در برنامه زندگي خود از سونا استفاده مي کنند برخورد بهتري با يکديگر دارند و از خلق و خوي آرامتري بر خوردارند

۱۳۸۹ مرداد ۱۶, شنبه

كمين

هم جاي دنيا انسانها مهمترين سرمايه سازمان هستند و در سازمان ما بي ارزش ترين سرمايه محسوب مي شوند ما هم به خاطر بي اهميتي اين گوهر ارزشمند رفتيم تو خط شعر و شاعر .

شعری بسیار زیبا از شاعر نامی کرد شیرکو بیکس:

كمين
(توفان هماره در كمين بود)
برگي تمامي اسرار درختش را مي‌دانست
پيوند ميان او و تالاب و نجواهاي شبانه
پيوند ميان او و پرنده و نامة مزرعه و
آمد و شد شعاع و حركت ميان واژه و
غروب در جنگل.
پيوند ميان او و مهتاب
پيوند سايه او و پسرك چوپان و
ني‌لبك‌اش
(زمستان هماره در كمين بود)
دانه‌اي شن هم
راز جويبار در سينه‌اش بود
رازو ريشه‌ها
راز او و زلف گياه و
راز او و رخسار دخترك چوپان و
راز او و سر‌چشمه
(سيلاب هماره در كمين بود)
توفان هجوم آورد
سيل هجوم آورد
برگ بر تخت شاخه و
شن بر بستر آب
هردو كشته شدند
اما هيچ‌كدام
راز عشق را نگشودند!

برگردان به فارسي: صلاح‌الدين قره ‌تپه

۱۳۸۹ مرداد ۹, شنبه

مدرسه عشق

شعري بسيار زيبا از مجتبي كاشاني :

در مجالي که برايم باقيست
باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم
که در آن همواره اول صبح
به زباني ساده
مهر تدريس کنند
و بگويند خدا
خالق زيبايي
و سراينده ي عشق
آفريننده ماست
مهربانيست که ما را به نکويي
دانايي
زيبايي
و به خود مي خواند
جنتي دارد نزديک ، زيبا و بزرگ
دوزخي دارد – به گمانم -
کوچک و بعيد
در پي سودايي ست
که ببخشد ما را
و بفهماندمان
ترس ما بيرون از دايره رحمت اوست

در مجالي که برايم باقيست
باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم
که خرد را با عشق
علم را با احساس
و رياضي را با شعر
دين را با عرفان
همه را با تشويق تدريس کنند
لاي انگشت کسي
قلمي نگذارند
و نخوانند کسي را حيوان
و نگويند کسي را کودن
و معلم هر روز
روح را حاضر و غايب بکند
و به جز از ايمانش
هيچ کس چيزي را حفظ نبايد بکند
مغز ها پر نشود چون انبار
قلب خالي نشود از احساس
درس هايي بدهند
که به جاي مغز ، دل ها را تسخير کند
از کتاب تاريخ
جنگ را بردارند
در کلاس انشا
هر کسي حرف دلش را بزند
غير ممکن را از خاطره ها محو کنند
تا ، کسي بعد از اين
باز همواره نگويد:"هرگز"
و به آساني هم رنگ جماعت نشود
زنگ نقاشي تکرار شود
رنگ را در پاييز تعليم دهند
قطره را در باران
موج را در ساحل
زندگي را در رفتن و برگشتن از قله کوه
و عبادت را در خلقت خلق
کار را در کندو
و طبيعت را در جنگل و دشت
مشق شب اين باشد
که شبي چندين بار
همه تکرار کنيم :
عدل
آزادي
قانون
شادي
امتحاني بشود
که بسنجد ما را
تا بفهمند چقدر
عاشق و آگه و آدم شده ايم

در مجالي که برايم باقيست
باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم
که در آن آخر وقت
به زباني ساده
شعر تدريس کنند
و بگويند که تا فردا صبح
خالق عشق نگهدار شما

۱۳۸۹ خرداد ۴, سه‌شنبه

شادي الكي

بعضي وقتا به علت بيكار و يا دوباره كاري و يا سه بار كاري و يا چهار بار كاري ... ول كن بابا تمام نميشه ، بعضي از م س ئ و ل ا ن با تمام ابعاد زندگيت كار دارند . وقتي بهت مي رسند مي گويند چرا مي خندي ، چرا نيش خند مي زني ، برند شادي نبايد داشته باشي بايد برند كاري داشته باشي ، ديگه كمي فكر نمي كنه كه هدف از زندگي و كار و ورزش و ... شادابي و سلامت و خوب زندگي كردن است . جالب اينجاست وقتي مشكل داري هيچكس نمي ايد بهت بگه ، چه مرضي داري ، چرا اينجوري هستي ، چه كمكي از دست من برمياد . ياد دوراني بخير كه با كوچكترين تغيير حتي در ظاهرت ،‌ آدمهاي غريبه بيشتر از دوست و آشنا به دادت مي رسيدند .

۱۳۸۹ خرداد ۳, دوشنبه

موفقيت


تافلر،‌الوين :

جهان و محيط اطرافمان در حال تغيير است و در چنين شرايطي هيچ چيز خطرناك تر از دل بستن به كاميابي هاي ديروز نيست .

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲, پنجشنبه

جهان سوم


اين روزها با هركسي از هر سازمان و اداره اي صحبت مي كني ، بي انگيزه گي و نارضايتي را مي توان از رو قيافه و حرفهاش تشخيص داد . در مورد منابع انساني نوشتن و ايجاد انگيزه و رضايت شغلي هم به كاري بيهود تبديل شده است . اين سازمانها عريض و طويل با اين هم پرسنل بي انگيزه و دريغ از حركت يك مدير براي برداشتن قدمي مثبت ... اصلا بي خيال بشيم بهتره ... اين متن توسط يكي از دوستان براي من ارسال گرديد كه خواندنش خالي از لطف نيست .

بعضي سوختن ها جوري هستند كه تو امروز ميسوزي، اما فردا دردش را حس ميكني...
داستان كيفيت زندگي و" رشد" آدمها در جاهايي كه "جهان سوم " ناميده ميشوند ، مثل همين جور سوزش هاست ...
از هر دوره كه ميگذري، ميسوزي و در دوره بعد دردش را ميفهمي ...
شادي ها و دغدغه هاي كودكي ما :
در همان گوشه دنيا كه "جهان سوم "ناميده ميشود، شادي هاي كودكي ما درجه سه است ، ولي دغدغه هاي ما جدي و درجه يك...
شادي كودكيمان اين است كه كلكسيون " پوست آدامس" جمع كنيم...
يا بگرديم و چرخ دوچرخه اي پيدا كنيم و با چوبي آن را برانيم...
توپ پلاستيكي دو پوسته اي داشته باشيم و با آجر، دروازه درست كنيم و دركوچه هاي خاكي فوتبال بازي كنيم...
اما دغدغه هايمان ترسناك تر بود...
اينكه نكند موشكي يا بمبي، فردا صبح را از تقويم زندگي ات خط بزند ...
اينكه نكند "دفاعي مقدس"، منجر به مرگ نامقدس تو بشود يا تو را يتيم كند...
از ديفتري ميترسيديم...
از وبا...
از جنون گاوي ...
مدرسه، دغدغه ما بود...
خودكار بين انگشتان دستمان كه تلافي حرفهاي ديروز صاحبخانه به معلممان بود...
تكليفهاي حجيم عيد ...
يا كتابهايي كه پنجاه سال بود بابا در آنها آب و انارميداد....
شادي ها و دغدغه هاي نوجواني ما :
دوره اي كه ذاتا بحراني بود و بحران " جهان سوم" بودن هم به آن اضافه شده ...
در آين دوره، شاديهايمان جنس " ممنوعي" دارند...
اينكه موقتي عاشق شوي...
دوست داشتن را امتحان كني...
اينكه لبت را با لبي آشنا كني....
اما همه اين شادي ها را در ذهنمان برگذار ميكرديم...
در خيالمان عاشق ميشويم...همخوابه ميشويم...ميبوسيم....
كلا زندگي يك نفره اي داريم با فكري دو نفره ....
اين ميشد كه ياد بگيريم "جهان سومي" شادي كنيم..
به جاي اينكه دست در دست دخترك بگذاريم و با او قدم بزنيم.....
فقط دنبالش كنيم و او را .......
يا اينكه نگوييم "دوستت دارم" و بگوييم "امروز خانه خالي دارم".....
در عوض دغدغه هايمان بازهم جدي هستند...
اينكه از امروز كه 15 سال داري، بايد مثل يك مرتاض روي كتابهاي ميخي مدرسه ات دراز بكشي و تا بيست و چهار سالگي همانجا بماني...
بترسي از اين كه قرار است چند صفحه پر از سوالات "چهار گزينه اي " ، آينده تو ، شغل تو ، همسر تو و لقب تو را تعيين كند...
تو فقط سه ساعت براي همه اينها فرصت داري ...........
شادي ها و دغدغه هاي جواني ما:
شادي ها كمرنگ تر ميشود و دغدغه ها پررنگ تر...
شايد هم اين باشد كه شادي هايت هم، شكل دغدغه به خودشان ميگيرند..
مثلا شادي تو اين است كه روزي خانه و ماشين ميخري ...
اما رسيدن به اين شادي ها برايت دغدغه ميشود....
رسيدن به آنها براي تو هدف ميشود...
هدفي كه حتما بايد "جهان سومي" باشي كه آنرا داشته باشي ...
و هيج جاي ديگربراي كسي هدف نيستند...
بعضي از شادي هايت غير انساني ميشود...
با پول شهوتت را ميخري...
با گردي سفيد مست ميشوي نه با شراب...
با دود دغدغه هايت را كمرنگتر ميكني و غبار آلود...
اگر جهان سومي باشي، استاندارد و مقياس هاي تمام اجزاي زندگي تو ، جهان سومي ميشود...
اينكه در سال چند بار لبخند ميزني...
در روز چند بار گريه ميكني...
راهي كه تو را به بهشت و جهنم ميرساند...
و حتي جنس خداي تو هم جهان سوميست .....
دراين دنياي عجيب، ديدن دست برهنه يك زن هم ميتواند براحتي تو را خطاكار كند وقلبت را به تپش وادارد...
در اين دنيا "سلام " به غريبه و بي دليل، نشانه ديوانگيست...
لبخند بي جاي زن هم دليل فاحشگي اوست ...
در اين جهان سوم ، كسي را نداري كه به تو بگويد چقدر مسواك و خميردندان، واكسن، بوسيدن، خنديدن، رقصيدن خوب هستند...
اينكه آينده خوب را خودت بايد رقم بزني و كسي قرار نيست براي اين كار به تو كمك بكند.....
اينكه هميشه جهان اول ، طاعون جهان سوم نيست ...
گاهي فكر ميكني كه به سرزمين جهان اولي ها مهاجرت كني تا از جهان سومي بود ن رها شوي...
اما ميفهمي كه با مهاجرتت شادي ها، دغدغه ها، جهانبيني، خدا و معيارهايت هم با تو سفر ميكنند....
گاهي ميماني كه اين جهان سوم است كه كيفيت تو را تعيين ميكند يا اينكه "تو "جهان سوم را درست ميكني؟

۱۳۸۸ اسفند ۲۶, چهارشنبه

نوروز








حیكم عمر خيام

بر چهره گل، نسیم نوروز خوش است

در طرف چمن، روی دل افروز خوش است

از دی كه گذشت هر چه گوئی خوش نیست

خوش باش و ز دی مگو كه امروز خوش است

***

با دلبركی تازه تر از خرمن گل

از دست مده جام می و دامن گل

زان پیشتر كه گردد از باد اجل

پیراهن عمر ما چو پیراهن گل


مولانای بلخی:

اندر دل من مها دل‌افروز تویی

یاران هستند و لیک دلسوز تویی

شادند جهانیان به نوروز و به عید

عید من و نوروز من امروز تویی

***

حافظ شیرازی:

ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی

از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی

به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

***

سنایی غزنوی:

با تابش زلف و رخت ای ماه دلفروز

از شام تو قدر آید وز صبح تو نوروز

از جنبش موی تو برآید دو گل از مشک

وز تابش روی تو برآید دو شب از روز

***

خواجوی کرمانی:

خیمة نوروز بر صحرا زدند

چارطاق لعل بر خضرا زدند

لاله را بنگر که گویی عرشیان

کرسی از یاقوت برمینا زدند

***

ملک الشعرا بهار:

رسید موکب نوروز و چشم فتنه غنود

درود باد بر این موکب خجسته، درود

به هرکه درنگری، شادیی پزد در دل

به هرچه برگذری، اندُهی کند بدرود

***

فروغی بسطامی:

عید آمد و مرغان رة گلزار گرفتند

وز شاخة گل داد دل زار گرفتند

نوروز همایون شد و روز می گلگون

پیمانه‌کشان ساغر سرشار گرفتند

***

منوچهری دامغانی:

نوروز، روزگار نشاطست و ایمنی

پوشیده ابر، دشت به دیبای ارمنی

از بامداد تا به شبانگاه می خوری

وز شامگاه تا به سحرگاه گل چینی

***

سعدی شیرازی:

برآمد باد صبح و بوی نوروز

به کام دوستان و بخت پیروز

مبارک بادت این سال و همه سال

همایون بادت این روز و همه روز

***

عبید زاکانی:

چو صبح رایت خورشید آشکار کند

ز مهر قبلة افلاک زرنگار کند

رسید موسم نوروز و گاه آن آمد

که دل هوای گلستان و لاله‌زار کند

***

نظامی گنجوی:

بهاری داری ازوی بر خور امروز

که هر فصلی نخواهد بود نوروز

گلی کو را نبوید آدمی زاد

چو هنگام خزان آید برد باد