۱۳۸۷ شهریور ۲۸, پنجشنبه

ورشكسته شدن بزرگترين بانك جهان

- ورشکسته شدن يکي از بزرگترين بانک‌هاي جهان «لمن برادرز» اخباريست كه تمام شبكه هاي تلويزيوني و روزنامه ها كشورمان و سايتهاي خبري را به خود مشغول كرده است ،غافل از اينكه بانك هاي كشورمان وضعيتي بسيار بدتر و اسفناك تر از بانكهاي خارجي دارند و يكي از عوامل اصلي تورم كمرشكن در داخل كشور حاصل سياست ها و برنامه هاي غلط اين بانك ها مي باشد.
- چندي پيش مقاله در خصوص سرمايه انساني مي خوانم كه يكي از بانك هاي انگليسي پشتوانه مالي خود شمش ، طلا، جواهرات و ... حذف و سرمايه هاي انساني بانك را به عنوان دارايي و پشتوانه معرفي كرده بود . بانك ها يا شركتهاي بزرگ خارجي وقتي كه اعلام ورشكستگي مي كنند در قبال كارمندان احساس مسئوليت كرده و قبل از اخراج كارمند وضعيت نيروي انساني را از لحاظ دانش ، تخصص ، مهارت بررسي و به شركت هاي كاريابي معرفي نمود و تا مدتها به خاطر داشتن سيستم تامين اجتماعي بسيار قوي كارمند ها خودشان را از لحاظ مالي حمايت مي كنند.
- اي كاش ما هم به جاي بزرگ كردن مشكلات كشورهاي ديگر و بررسي وضعيت بد اقتصادي آنان ( البته به قول ما ) ، مسائل و مشكلات اقتصاد داخلي، وضعيت نيروهاي انساني شركتها ( كارگران پيمانكار) و كارمند با دستمزدهاي بسيار پايين و مقايسه اين دستمزدها با نرخ تورم بررسي مي كرديم و از كارشناسان و تجربه كشورهاي ديگرجهت ارائه راه حل كمك مي خواستيم .

۱۳۸۷ شهریور ۱۳, چهارشنبه

كنفرانسهاي ايراني

چندي پيش كنفرانسي با عنوان « مديريت سرمايه هاي انساني با رويكرد كاربردي » برگزار گرديد، كه من هم يكي از شركت كنندگان اين كنفرانس بودم. از بين مقالات ارائه شده در اين كنفرانس 90٪ مقالات مربوط به كميته علمي كنفرانس كه بعضي از استادان محترم دو مقاله داشتن و 10٪ از مقالات مربوط به شركتهاي بود كه اسپانسر مالي كنفرانس بودند . همزمان با برگزاري كنفرانس چند كارگاه آموزشي اجرا گرديد . يكي از كارگاه ، توسط آقاي J.David Nall از كشور امريكا در مورد اداره جلسات ونحوه تعامل كه براي من بسيار جالب بود. بعد از اتمام كارگاه نوشته هاي حاصل از آن را با كارها و جلسات شركت هاي ايراني مقايسه مي كردم . از نكاتي آموزشي كارگاه اين بود كه بسيار بر كوتاه بودن زمان جلسات و همچنين پرهيز از بحث هاي حاشيه ي تاكيد مي كرد . جالب اين است كه در شركت هاي ما، اكثر جلسات با تاخير شروع مي شود و جالبتر اين است كه افراد ميزبان خودشان ديرتر از مدعوين در جلسه حاضر مي شود به قول خودشان اگر ديرتر حضور پيدا كنند كلاسش بيشتر است. خنده دارتر از همه اين است كه در جلسه تنها موضوعي كه بسيار كم در موردش بحث مي شود موضوع جلسه است ، آخر جلسه هم صورتجلسه اي تنظيم و روز بعد صورتجلسه بايگاني مي گردد. واقعا اين روند تا كي بايد ادامه داشته باشد. بي نتيجه بودن بسياري از كارها، بي برنامه گي ، بي اعتمادي نسبت به مديران و در نهايت بي انگيزه گي باعث تجديد روند خروج خدمت نيروهاي متخصص در شركت ها ما شده و روز به روز بر شدت آن اضافه تر مي شود.

۱۳۸۷ شهریور ۵, سه‌شنبه

رتبه هاي عجيب براي صنعت خودرو

چندي پيش دريكي از روزنامه ها مي خواندم كه مسئولان خودرو سازي اعلام كرده ا ند كه صنعت خودروي ايران در آينده نزديك مي تواند در رتبه اول صنعت خودرو سازي جهان قرار گيرد . از سوي ديگر اخيرا اخباري كه صنعت خودرو سازي ايران را در رتبه اي بالاتر از سوئد و ايتاليا و به عنوان دهمين خودرو ساز بزرگ جهان قلمداد كرده مطرح شده است . شايد بر اين اساس است كه مدير عامل يكي از شركتهاي خودرو سازي نيز با بيان اينكه در جهان بيش از 180 كشور وجود دارد ، ايران را جزو 10 كشور خودرو ساز برتر دنيا دانسته است و اعلام كرده كه تلاش مي كنيم تا جزو 5 كشور نخست خودرو سازي دنيا باشيم . با وجود پيشرفتهاي سال هاي خودرو سازي كشور ، نكته قابل توجه آنست كه آيا مطرح شدن چنين ديدگاه هايي با توجه به توانمنديهاي شركت خودرو سازي داخلي و مقايسه آن با صنعت خودرو در جهان واقعي و دست يافتني است . واقعيت آنست كه آمار و ارقام معتبر جهاني از ميزان توليد و رتبه بندي كشورها صحت چنين ادعاهايي را تاييد نمي كند . يكي از نكات قابل تامل آنست كه ما نبايد فقط به آمار كمي تعداد مونتا‍‍‍ژ ماشين توجه كنيم بلكه در كنار كمي بودن تعداد، كيفيت نيز بسيار حائز اهميت است .
جايگاه نخست در صنعت خودرو سازي به كشور ژاپن با توليد سالانه 5/11 ميليون خودرو اختصاص دارد . پس از آن آمريكا با توليد سالانه 11 ميليون ، چين با توليد 8/8 ميليون و آلمان با توليد 2/6 ميليون دستگاه رده هاي بعدي را به خود اختصاص داده اند . كره جنوبي كه همزمان با ايران پا به عرصه توليد خودرو گذاشته سالانه با توليد 4 ميليون در رده پنجم قرار دارد.
با توجه به آمار ارائه شده براي تحقق برخي ادعاها و اهداف مطرح شده براي صنعت خودرو كشورمان و دستيابي به جايگاه نخست در جهان بايد سالانه 11 برابر ميزان توليد كنوني و براي كسب رتبه پنجم جهاني ، بايد توليد خودرو در كشور 4 برابر افزايس داشته باشد . بهتر آنست كه مسئولان عرصه خودرو سازي قبل از اظهار چنين ادعاهاي نگاهي به آمار و ارقام شركتهاي برتر در اين زمينه بيندازند.

۱۳۸۷ مرداد ۱۲, شنبه

EFQM

خيلي ازهمكاران كه اين وبلاگ را مي خواند ، كم و بيش با مدل EFQM آشنايي دارند.

نظريه تعالي سازمان يا مدلEFQM
EFQM – مخفف بنياد اروپايي مديريت كيفيت است .
بنياد اروپايي مديريت كيفيت مدل EFQMرا براي تعيين ميزان رشد وتعالي سازمان وترميم راه رسيدن به تعالي سازماني تدوين كرده است .
با بكارگيري اين مدل سازمانها مي توانند نقاط قوت ، حوزه هاي قابل بهبود وميزان رشد سازمان را در مسير تعالي تعيين نمايند.

اصول هشتگانه سازمانهاي متعالي با مدل EFQM

1. نتيجه گرايي: سازمان متعالي سازماني است كه قبل از هرگونه اقدامي بايد به نتيجه آن بيانديشد.
2. مشتري مداري: رضايت مندي مشتري رعايت شود.
3. رهبري وثبات در مقصد
4. مديريت بر مبناي واقعيت ها وفرايندها
5. مشاركت وتوسعه منابع انساني
6.نوآوري وبهبود مستمر
7. توسعه شراكت ها
8. مسئوليت هاي اجتماعي سازمان
با اين توضيح مختصر در مورد EFQM خواستم بگويم ، چرا واقعا سازمانهاي ما اينقدر اصرار دارند كه حتما بايد جايزه تعالي سازماني داشته باشند . تا كي ما بايد خودمان را گول بزنيم ؟ اين مدل جهت سنجش ميزان رشد و يادگيري سازمانهاي اروپايي تدوين شده ، سازمانهاي كه فرهنگ سازماني ، رهبري ، فرايندهاي كاري ، منابع انساني و ... كلا با ما در تعارض و تضاد قرار دارند. سازمانهاي كه تمام كارشان بر اساس اصول و قواعد درست بنا نهاد شده است . در كشور ما سازمانهاي وجود دارند، كه بعد از سه دوره شركت در ارزيابي هنوز اظهار نامه آن تغيير نكرده و هر سال جايزه تعالي و سرآمدي را دريافت مي كند. جالب اينجاست كه تعدادي از مديران اين شركتها هنوز با مفاهيم اوليه اين مدل آشنا نيستند. آيا واقعا سازمانهاي ما با اين روندي كه در پيش گرفته اند متعالي خواهند شد؟ به قول مديران انشاالله متعالي خواهيم شد. ما هم خدمت شان عرض مي كنيم خواهيد شد.

۱۳۸۷ مرداد ۶, یکشنبه

شركتهاي كه ادعاي جهاني شدن دارند

به خاطر موقعيت كاري كه دارم ، مجبورم در طول هفته چندين بار از اتوبانهاي تهران بگذرم . در اتوبان جاده مخصوص تهران - كرج با تابلوهاي تبليغاتي مواجه مي شويد كه 5 ماه از تاريخ مصرف تابلو گذشته ولي هنوز روي سر در شركت هاي كه به قول خودشان قدم در راه جهاني شدن گذاشته اند روبرو مي شويد . يكي از اين تابلوها كه شايد اكثر دوستان آن را مشاهده كرده اند مربوط طرح امداد نوروزي شركت هاي خودرو سازي مي باشد، كه در استراتژي اين شركتها جهاني شدن ، ارائه خدمات به مشتريان و ... بسياري از شعارهاي ديگر به قول خودشان چشم انداز و برنامه هاي استراتژيك شان محسوب مي شود . اگر جهاني شدن و ارائه خدمات به مشتريا ن و ... اينست ما معني آن را فهميديم و انشاالله به زودي به آن خواهيم رسيد .

۱۳۸۷ مرداد ۳, پنجشنبه

سرمايه هاي انساني

امروز مي خواهم بپرسم ! آيا در سازمانهاي ما به منابع انساني ، به عنوان يك سرمايه نگاه مي كنند ؟ آيا مديران ما قدر اين سرمايه ها را مي دانند ؟ بين ديگاه مديران ما با مديران كشورها و سازمانهاي ديگر چقدر اختلاف است ؟
متاسفانه بايد بگويم كه در سازمانهاي ما خصوصا سازمانهاي دولتي سرمايه هاي فيزيكي و مادي بيشتر از سرمايه انساني براي مديران ارزش دارد. خيلي مديران با كوچكترين اعتراضات كاركنان، شديدا برخورد و به راحتي با استعفا آنها موافقت مي كنند. نقش مدير در حفظ و نگهداري اين نيروها بسيار مهم و حياتي است. ديدگاه و سخنان يك مدير مي تواند بازگوي ارزشي باشد كه براي نيروهاي خود قائل است . در كشورهاي جهان سوم اين نوع سخنان در قالب شعار و جملات زيبا باقي مانده و همين عامل باعث نارضايتي در كاركنان خواهد شد . مديران شركتهاي پيشرو و موفق در مورد كاركنان چگونه انديشه و عمل مي كنند.


از نظر چنين شركتهايي:
1- كاركنان سرمايه هاي عظيم شركت هستند كه رشد كسب و كار حول محور آنها دور مي زند.
ماتسوشيتا مديرعامل شركت ناسيونال مي گويد:« بزرگي هر شركت تنها به اندازه عظمت كساني است كه براي آن كار مي كنند. رشد كسب و كار بر محور كاركنان آن دور مي زند و كاميابي يا شكست آن به يافتن مردماني شايسته و مناسب بستگي دارد كه براي انجام دادن كارهاي آن پيدا مي شوند.»
2- كاركنان بايد طوري انتخاب شوند و پرورش يابند كه طبيعت پرسشگري داشته و خواهان يادگيري مداوم باشند.
مايكل دل، مدير عامل شركت«دل» مي گويد: « ما به دنبال افرادي هستيم كه طبيعت پرسشگري دانشجويان را دارند و همواره خواهان يادگيري تازه باشند.»
3- بايد از كاركنان بويژه كاركنان ماهر و فرهيخته حمايت كرد و نبايد در مورد آنها كاهش هزينه را برجسته ساخت.
لي كان هي، رهبر سامسونگ مي گويد: «مراقبت از كاركنان براي شركت ها بسيار مهم است. بيست تا سي سال طول مي كشد تا يك پرسنل ماهر تربيت شود. براي كاركنان باتجربه و ماهر نبايد هيچگونه صرفه جويي در تخصيص هزينه داشته باشيم و بايد از تلاشهاي آنان حمايت كنيم.»
4- لازم است براي كاركنان هدفها روشن گردند، برنامه كار براي آنها توضيح داده شود و ديدگاههاي تازه به آنها منتقل گردد.
جك ولش مديرعامل شركت جنرال الكتريك مي گويد:« آنچه مهم است، تعيين هدفهاست. در نبود هدفهاي روشن و دقيق، كارگران نمي دانند به كجا مي روند و از آنان چه خدمتي انتظار مي رود.»
لي آيا كوكا مديرعامل شركت هاي فورد و كرايسلر مي گويد:« به تجربه آموخته ام كه بهترين راه برانگيختن افراد اين است كه آنها را از برنامه كار آگاه سازيم تا آنها نيز خود را عضو گروه حس كنند.»


5- احساس مهم بودن و ارزش داشتن درميان كاركنان گسترش داده شود.
جك ولش معتقد است:« هر فردي مايل است كه در شركت به حساب آيد. به بازي گرفتن و توان افزايي، احساس مهم بودن را در كاركنان برانگيخته و افزايش مي دهد. كاركنان نيازمند به شناخته شدن و مهم بودن هستند.»
6- به كاركنان آزادي عمل و بيان افكار داده شود تا نظرات و ابتكارهاي خود را مطرح سازند.
جك ولش مي گويد:«چنانچه نيروي كار از آزادي و پشتيباني لازم برخوردار باشد، به آساني مي تواند بهره وري و نوآوري را به پاي رقيبان جهاني برساند و پيروزي را از آن خود سازد.» او مي افزايد:« فضايي بيا فرينيد كه در آن كاركنان با احساس راحتي سخن بگويند. افراد كننده كار در زمينه چگونگي بهتر انجام دادن كارها انديشه هاي برجسته اي دارند.
ماتسوشيتا مي گويد:« بسيار مهم است كه اطمينان يابيم فضاي محل كار چنان است كه در آن كارگران به آساني عقايد و نظرهاي خود را بيان مي كنند و سرپرستان به سخنان آنان گوش فرا مي دهند و فعالانه آن انديشه ها را بكار مي گيرند. اين راهي براي پروردن خرد گروهي است.»
7- تفويض اختيار و امكان تصميم گيري دركليه رده هاي سازماني بايد گسترش داده شود.
ماتسوشيتا مي گويد:« اگر تصميم گيري به مديران در هر رده سازماني واگذار شود، از رئيسان بخش به رئيسان قسمت به كاركنان سرپرستي و از سرپرستان به كارگران عملياتي، فراگرد تصميم گيري به نرمي در سراسر شركت به كار خواهد افتاد و پاسخ دادن سريع را به هر موقعيتي كه پديد آيد، آسانتر خواهد كرد.»
8- سود شركت بايد طوري ميان كاركنان تقسيم شود كه آنها خود را در درآمدهاي شركت سهيم احساس كنند.
لي آيا كوكا مي گويد:« هرگاه سودي درميان است بايد در مورد تقسيم آن با كاركنان، بحث كنيم. اگر بهره وري توليد افزايش يافته است، سخن از افزايش دستمزدها برانيم. من اعتقاد دارم كه درآمد بايد با كاركنان تقسيم شود.»


9- مديران عالي بايد به ميان كاركنان شركت بروند و از نزديك با آنها گفتگو نمايند.
مايكل دل مي گويد:« بعضي از روزها به اداره مركزي شركت مي روم. روزهايي را به ديدار از ديگر تاسيسات مي گذرانم، بي خبر به كارخانه هايمان سر مي زنم تا با كاركنان رده عملياتي گفتگو كنم و مي بينم كه براستي در آنجا چه مي گذرد. ماهي دو تا سه بار به ناهارخوري همگاني شركت مي روم. اين راه بسيار پرارزشي براي آموختن و آگاهي از آنچه روزمره در سازمان رخ مي دهد مي باشد. در همين گونه ديدارها مي توان بسياري از مشكلات را حل نمود و به انديشه هاي تازه دست يافت.»
10- مديران عالي مي توانند از طريق سيستم هاي الكترونيكي و كامپيوتري با كاركنان ارتباط برقرار سازند.
لويي گشنر مديرعامل آي بي ام مي گويد:« من صدها يادداشت براي كاركنان آي بي ام فرستاده ام .»
مديرعامل شركت فورد هم مي گويد: «هر جمعه بعدازظهر جهت صدهزار تن از كاركنان Emailهايي ارسال مي كنم. اينها راهي است كه گفتگو در سراسر شركت را در همه سطوح تشويق مي كند.»

۱۳۸۷ مرداد ۱, سه‌شنبه

برونسپاري (Outsourcing)

چند روز پيش مشغول خواندن مطالبي در مورد برونسپاري در شركتهاي خارجي بودم . خيلي برام جالب بود كه اين شركتها چه كارهاي مهمي را برونسپاري (Outsourcing)كرده اند. تو ذهنم به سازمانهاي خودمان فكر و با شركتهاي خارجي مقايسه مي كردم . چند تفاوت جالبي برام مشخص شد ! يكي اينكه وقتي كاري برونسپاري مي شود، شركت مادر وظايف مشخصي را ، طبق قرار دادي و در تاريخ معيني به شركت ديگر واگذار مي كند، اين كار هم باعث پايين آمدن هزينه ها سازمان و همچنين استفاده بهتر از سرمايه هاي سازمان مي شود . ولي شركتها يا سازمانهاي جهان سوم با Outsourcing هزينه هايشان جند برابر شد و نصف وظايف اصلي را خود سازمان مادر انجام مي دهد. دوم اينكه شركت در مناقصه بر اساس كمترين مبلغ و كمترين زمان و از همه مهمتر داشتن دوست يا ... صورت مي گيرد. اين نوع Outsourcing نه تنها سازمان را از وظايف اصلي دور كرد، بلكه هزينه هاي شركت را چند برابر مي كند . در شركتهاي خارجي جهت برونسپاري يك خدمت ، چندين كميته ي تخصصي تشكيل مي شود تا نوع كار، قرارداد ، زمان ، و همچنين اعتبار و سابقه پيمانكار مشخص شود . مي خواستم بپرسم ! آيا در سازمانهاي ما چنين كميته هاي تخصصي وجود دارد ؟ آيا مديران سازمان به نكات كليد جهت Outsourcing توجه مي كنند ؟
چند تعريف علمي از برونسپاري را خواندم و در هر كدام از اين تعاريف به نكات كليدي اشاره شوده بود كه در زير تركيبي از اين تعاريف ارائه شده است.

Outsourcing يا برونسپاري:
چنين امري در واقع در حكم تحولي بنيادين در ساختار سازمانهاي جهان فردا است. اين بدان معناست كه ديگر الـــــزامي نيست كه شركت هاي بزرگ تجاري،‌ ادارات دولتي،‌ بيمارستانها و دانشگاههاي بزرگ به تشكيلاتي بدل شوند كه تعداد زيادي افراد را در استخدام خود داشته باشند. اين قبيل موسسات به تشكيلاتي تبديل مي شوند كه درآمدهاي عالي و نتايج قابل اعتنايي را بدست مي آورند، زيرا تنها بر فعاليت هايي تمـــــــركز مي كنند كه به خاطر آنها ماموريت يافته اند،‌ كارهايي را انجام مي دهند كه دقيقاً به اهداف سازماني آنها مربوط است. كارهايي را كه به خوبي مي شناسند و به ريزه كاريهاي آن آشنايند و به نسبت ارزش و اعتباري كه دارند به انجام دهندگان آنها دستمزد و كارانه پرداخت مي كنند، بقيه كارهاي خدماتي اينگونه سازمانها به نهادهاي بيروني واگذار مي شود . موضوع مهمي كه براي دست اندركاران تجارت در استفاده از برون سپاري مطرح است آن است كه چطور يك شركت تصميم بگيرد چه فعاليتي را برون سپاري كند و چه فعاليتي را خود انجام دهد؟ مسئله اي كه مديران ارشد با آن مواجه هستند استفاده از برون سپاري نيست، بلكه تعيين خدمتي است كه بايد برون سپاري شود . اين موضوع نيازمند آن است كه استراتژي هاي برون سپاري به روشني معين شوند.