۱۳۸۹ مرداد ۹, شنبه

مدرسه عشق

شعري بسيار زيبا از مجتبي كاشاني :

در مجالي که برايم باقيست
باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم
که در آن همواره اول صبح
به زباني ساده
مهر تدريس کنند
و بگويند خدا
خالق زيبايي
و سراينده ي عشق
آفريننده ماست
مهربانيست که ما را به نکويي
دانايي
زيبايي
و به خود مي خواند
جنتي دارد نزديک ، زيبا و بزرگ
دوزخي دارد – به گمانم -
کوچک و بعيد
در پي سودايي ست
که ببخشد ما را
و بفهماندمان
ترس ما بيرون از دايره رحمت اوست

در مجالي که برايم باقيست
باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم
که خرد را با عشق
علم را با احساس
و رياضي را با شعر
دين را با عرفان
همه را با تشويق تدريس کنند
لاي انگشت کسي
قلمي نگذارند
و نخوانند کسي را حيوان
و نگويند کسي را کودن
و معلم هر روز
روح را حاضر و غايب بکند
و به جز از ايمانش
هيچ کس چيزي را حفظ نبايد بکند
مغز ها پر نشود چون انبار
قلب خالي نشود از احساس
درس هايي بدهند
که به جاي مغز ، دل ها را تسخير کند
از کتاب تاريخ
جنگ را بردارند
در کلاس انشا
هر کسي حرف دلش را بزند
غير ممکن را از خاطره ها محو کنند
تا ، کسي بعد از اين
باز همواره نگويد:"هرگز"
و به آساني هم رنگ جماعت نشود
زنگ نقاشي تکرار شود
رنگ را در پاييز تعليم دهند
قطره را در باران
موج را در ساحل
زندگي را در رفتن و برگشتن از قله کوه
و عبادت را در خلقت خلق
کار را در کندو
و طبيعت را در جنگل و دشت
مشق شب اين باشد
که شبي چندين بار
همه تکرار کنيم :
عدل
آزادي
قانون
شادي
امتحاني بشود
که بسنجد ما را
تا بفهمند چقدر
عاشق و آگه و آدم شده ايم

در مجالي که برايم باقيست
باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم
که در آن آخر وقت
به زباني ساده
شعر تدريس کنند
و بگويند که تا فردا صبح
خالق عشق نگهدار شما

۱۳۸۹ خرداد ۴, سه‌شنبه

شادي الكي

بعضي وقتا به علت بيكار و يا دوباره كاري و يا سه بار كاري و يا چهار بار كاري ... ول كن بابا تمام نميشه ، بعضي از م س ئ و ل ا ن با تمام ابعاد زندگيت كار دارند . وقتي بهت مي رسند مي گويند چرا مي خندي ، چرا نيش خند مي زني ، برند شادي نبايد داشته باشي بايد برند كاري داشته باشي ، ديگه كمي فكر نمي كنه كه هدف از زندگي و كار و ورزش و ... شادابي و سلامت و خوب زندگي كردن است . جالب اينجاست وقتي مشكل داري هيچكس نمي ايد بهت بگه ، چه مرضي داري ، چرا اينجوري هستي ، چه كمكي از دست من برمياد . ياد دوراني بخير كه با كوچكترين تغيير حتي در ظاهرت ،‌ آدمهاي غريبه بيشتر از دوست و آشنا به دادت مي رسيدند .

۱۳۸۹ خرداد ۳, دوشنبه

موفقيت


تافلر،‌الوين :

جهان و محيط اطرافمان در حال تغيير است و در چنين شرايطي هيچ چيز خطرناك تر از دل بستن به كاميابي هاي ديروز نيست .

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲, پنجشنبه

جهان سوم


اين روزها با هركسي از هر سازمان و اداره اي صحبت مي كني ، بي انگيزه گي و نارضايتي را مي توان از رو قيافه و حرفهاش تشخيص داد . در مورد منابع انساني نوشتن و ايجاد انگيزه و رضايت شغلي هم به كاري بيهود تبديل شده است . اين سازمانها عريض و طويل با اين هم پرسنل بي انگيزه و دريغ از حركت يك مدير براي برداشتن قدمي مثبت ... اصلا بي خيال بشيم بهتره ... اين متن توسط يكي از دوستان براي من ارسال گرديد كه خواندنش خالي از لطف نيست .

بعضي سوختن ها جوري هستند كه تو امروز ميسوزي، اما فردا دردش را حس ميكني...
داستان كيفيت زندگي و" رشد" آدمها در جاهايي كه "جهان سوم " ناميده ميشوند ، مثل همين جور سوزش هاست ...
از هر دوره كه ميگذري، ميسوزي و در دوره بعد دردش را ميفهمي ...
شادي ها و دغدغه هاي كودكي ما :
در همان گوشه دنيا كه "جهان سوم "ناميده ميشود، شادي هاي كودكي ما درجه سه است ، ولي دغدغه هاي ما جدي و درجه يك...
شادي كودكيمان اين است كه كلكسيون " پوست آدامس" جمع كنيم...
يا بگرديم و چرخ دوچرخه اي پيدا كنيم و با چوبي آن را برانيم...
توپ پلاستيكي دو پوسته اي داشته باشيم و با آجر، دروازه درست كنيم و دركوچه هاي خاكي فوتبال بازي كنيم...
اما دغدغه هايمان ترسناك تر بود...
اينكه نكند موشكي يا بمبي، فردا صبح را از تقويم زندگي ات خط بزند ...
اينكه نكند "دفاعي مقدس"، منجر به مرگ نامقدس تو بشود يا تو را يتيم كند...
از ديفتري ميترسيديم...
از وبا...
از جنون گاوي ...
مدرسه، دغدغه ما بود...
خودكار بين انگشتان دستمان كه تلافي حرفهاي ديروز صاحبخانه به معلممان بود...
تكليفهاي حجيم عيد ...
يا كتابهايي كه پنجاه سال بود بابا در آنها آب و انارميداد....
شادي ها و دغدغه هاي نوجواني ما :
دوره اي كه ذاتا بحراني بود و بحران " جهان سوم" بودن هم به آن اضافه شده ...
در آين دوره، شاديهايمان جنس " ممنوعي" دارند...
اينكه موقتي عاشق شوي...
دوست داشتن را امتحان كني...
اينكه لبت را با لبي آشنا كني....
اما همه اين شادي ها را در ذهنمان برگذار ميكرديم...
در خيالمان عاشق ميشويم...همخوابه ميشويم...ميبوسيم....
كلا زندگي يك نفره اي داريم با فكري دو نفره ....
اين ميشد كه ياد بگيريم "جهان سومي" شادي كنيم..
به جاي اينكه دست در دست دخترك بگذاريم و با او قدم بزنيم.....
فقط دنبالش كنيم و او را .......
يا اينكه نگوييم "دوستت دارم" و بگوييم "امروز خانه خالي دارم".....
در عوض دغدغه هايمان بازهم جدي هستند...
اينكه از امروز كه 15 سال داري، بايد مثل يك مرتاض روي كتابهاي ميخي مدرسه ات دراز بكشي و تا بيست و چهار سالگي همانجا بماني...
بترسي از اين كه قرار است چند صفحه پر از سوالات "چهار گزينه اي " ، آينده تو ، شغل تو ، همسر تو و لقب تو را تعيين كند...
تو فقط سه ساعت براي همه اينها فرصت داري ...........
شادي ها و دغدغه هاي جواني ما:
شادي ها كمرنگ تر ميشود و دغدغه ها پررنگ تر...
شايد هم اين باشد كه شادي هايت هم، شكل دغدغه به خودشان ميگيرند..
مثلا شادي تو اين است كه روزي خانه و ماشين ميخري ...
اما رسيدن به اين شادي ها برايت دغدغه ميشود....
رسيدن به آنها براي تو هدف ميشود...
هدفي كه حتما بايد "جهان سومي" باشي كه آنرا داشته باشي ...
و هيج جاي ديگربراي كسي هدف نيستند...
بعضي از شادي هايت غير انساني ميشود...
با پول شهوتت را ميخري...
با گردي سفيد مست ميشوي نه با شراب...
با دود دغدغه هايت را كمرنگتر ميكني و غبار آلود...
اگر جهان سومي باشي، استاندارد و مقياس هاي تمام اجزاي زندگي تو ، جهان سومي ميشود...
اينكه در سال چند بار لبخند ميزني...
در روز چند بار گريه ميكني...
راهي كه تو را به بهشت و جهنم ميرساند...
و حتي جنس خداي تو هم جهان سوميست .....
دراين دنياي عجيب، ديدن دست برهنه يك زن هم ميتواند براحتي تو را خطاكار كند وقلبت را به تپش وادارد...
در اين دنيا "سلام " به غريبه و بي دليل، نشانه ديوانگيست...
لبخند بي جاي زن هم دليل فاحشگي اوست ...
در اين جهان سوم ، كسي را نداري كه به تو بگويد چقدر مسواك و خميردندان، واكسن، بوسيدن، خنديدن، رقصيدن خوب هستند...
اينكه آينده خوب را خودت بايد رقم بزني و كسي قرار نيست براي اين كار به تو كمك بكند.....
اينكه هميشه جهان اول ، طاعون جهان سوم نيست ...
گاهي فكر ميكني كه به سرزمين جهان اولي ها مهاجرت كني تا از جهان سومي بود ن رها شوي...
اما ميفهمي كه با مهاجرتت شادي ها، دغدغه ها، جهانبيني، خدا و معيارهايت هم با تو سفر ميكنند....
گاهي ميماني كه اين جهان سوم است كه كيفيت تو را تعيين ميكند يا اينكه "تو "جهان سوم را درست ميكني؟

۱۳۸۸ اسفند ۲۶, چهارشنبه

نوروز








حیكم عمر خيام

بر چهره گل، نسیم نوروز خوش است

در طرف چمن، روی دل افروز خوش است

از دی كه گذشت هر چه گوئی خوش نیست

خوش باش و ز دی مگو كه امروز خوش است

***

با دلبركی تازه تر از خرمن گل

از دست مده جام می و دامن گل

زان پیشتر كه گردد از باد اجل

پیراهن عمر ما چو پیراهن گل


مولانای بلخی:

اندر دل من مها دل‌افروز تویی

یاران هستند و لیک دلسوز تویی

شادند جهانیان به نوروز و به عید

عید من و نوروز من امروز تویی

***

حافظ شیرازی:

ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی

از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی

به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

***

سنایی غزنوی:

با تابش زلف و رخت ای ماه دلفروز

از شام تو قدر آید وز صبح تو نوروز

از جنبش موی تو برآید دو گل از مشک

وز تابش روی تو برآید دو شب از روز

***

خواجوی کرمانی:

خیمة نوروز بر صحرا زدند

چارطاق لعل بر خضرا زدند

لاله را بنگر که گویی عرشیان

کرسی از یاقوت برمینا زدند

***

ملک الشعرا بهار:

رسید موکب نوروز و چشم فتنه غنود

درود باد بر این موکب خجسته، درود

به هرکه درنگری، شادیی پزد در دل

به هرچه برگذری، اندُهی کند بدرود

***

فروغی بسطامی:

عید آمد و مرغان رة گلزار گرفتند

وز شاخة گل داد دل زار گرفتند

نوروز همایون شد و روز می گلگون

پیمانه‌کشان ساغر سرشار گرفتند

***

منوچهری دامغانی:

نوروز، روزگار نشاطست و ایمنی

پوشیده ابر، دشت به دیبای ارمنی

از بامداد تا به شبانگاه می خوری

وز شامگاه تا به سحرگاه گل چینی

***

سعدی شیرازی:

برآمد باد صبح و بوی نوروز

به کام دوستان و بخت پیروز

مبارک بادت این سال و همه سال

همایون بادت این روز و همه روز

***

عبید زاکانی:

چو صبح رایت خورشید آشکار کند

ز مهر قبلة افلاک زرنگار کند

رسید موسم نوروز و گاه آن آمد

که دل هوای گلستان و لاله‌زار کند

***

نظامی گنجوی:

بهاری داری ازوی بر خور امروز

که هر فصلی نخواهد بود نوروز

گلی کو را نبوید آدمی زاد

چو هنگام خزان آید برد باد

۱۳۸۸ بهمن ۱۱, یکشنبه

مهارتهاي زندگي



حدود چند ماه است كه مشغول تدريس دوره اي تحت عنوان مهارتهاي زندگي « ارتباط موثر و موفق » هستم . مخاطبان اين دوره ام كارگران خطوط توليد مي باشند . در ابتدا چون اولين دوره اي بود كه با كارگران واحدهاي توليدي كلاس داشتم همه اش دنبال مطالب بسيار ساده و رواني بودم كه بتوانم با آنان ارتباط برقرار كنم و مطالب علمي را به زبان بسيار ساده بيان كنم . پس از معرفي خودم و آشنايي با دوستان جديد و گوش كردن به درد دلهاي آنان ديدگاهم كاملا تغيير كرد و تازه فهميدم كه اطلاعاتي كه قبل از كلاس در مورد افراد به من داد بودن كاملا غلط بوده و فهميدم كه هر كس در محيط كارش اگر با قانون كارآشنايي داشته باشد به راحتي هر كاري را قبول نمي كند و نسبت به ناعدالتي هاي محيط كار به شدت اعتراض مي كند . جالب اينجاست كه اين افراد به دلايل آگاهي از حق و حقوق خودشان به كاركنان مسئله دار تبديل شده اند و براي اين كاركنان دوره هاي ارتباط موثر و موفق درخواست شده است . به نظر من اين دوره براي مديران و روسايي كه روزانه با كاركنان زيادي در ارتباط هستند بسيار بسيار ضروري تر و واجب تر مي باشد . اين سرپرستان واحدها هستند كه روشهاي مختلف تعامل با پرسنل را نمي دانند زيرا كاركنان داراي ويژگيهاي شخصيتي ، فرهنگي ، دانش و تواناييهايي متفاوتي هستند و هنر مديران و سرپرستان برقراري ارتباط موثر با اين ويژگيهاي متفاوت مي باشد و به جاي محكوم كردن كاركنان به عدم ارتباط موثر با سرپرستان ، خود سرپرستان و مديران بايد اين مهارتها را ياد بگيرند.

۱۳۸۸ آذر ۱۸, چهارشنبه

اعتماد سازي


يكي از بحثهاي روز دنيا در زمينه هاي مختلف كاري ، بحث « اعتماد سازي » است . بسیاری از کارشناسان براین باورند که تقویت روحیه اعتماد در میان کارمندان یکی از مهمترین عوامل ایجاد یکپارچگی، پویایی و تحرک در محیط کار به شمار می آید كه متاسفانه در سازمانهاي ما بسيار جو بي اعتمادي حاكم و به همين خاطر از تحرك و پويايي خبري نيست. اعتماد در سازمان و در وجود كاركنان به مرور شكل مي گيرد و جز با ارزشترين سرمايه هاي هر سازمان بشمارمي رود و با كوچكترين تلنگري از بين خواهد رفت . در اينجا به پنج روش اعتماد سازي در بين كاركنان سازمان اشاره مي شود .


  1. پایبندی به صداقت: صداقت پایه و اساس اعتمادسازی در هر سازمان است. از همین رو، صداقت باید از رده بالای هر سازمان شروع و تا رده های پایین ادامه یابد مطرح نمودن حقایق و پایبندی به قرارها پدیده ایست که در چارچوب منافع مشروع و قانونی هــر ســازمان تعریف می شود.
  2. مبادله دیدگاهها و ارزشها در سازمان : مبادله دیدگاههای سازمانی، مدیریت را قادر می سازد تا اهداف سازمان را بهتر تعیین نماید و با اتخاذ تاکتیک های مناسب بتواند امکانات نیل به اهداف را فراهم کند.
  3. رعایت عدالت در بین کارکنان : وقتی کلیه کارکنان اعم از کارمندان جدیدالاستخدام، موقت و پاره وقت احساس کنند به عنوان عضوی از گروههای کاری برای سازمان اهمیت دارند در آن حالت روحیه اعتماد در بین آنان به وجود می آید. اعتمادسازی در سازمان با گوشه گیری مدیریت و دوری از کارکنان به دست نمی آید، بلکه ازطریق تماس و ملاقات مدیریت با آنها شکل می گیرد.
  4. اولویت اهداف مشترک بر اهداف فردی: وقتی کارکنان یک سازمان احساس کنند از طریق فعالیت گروهی و همکاری با یکدیگر می توانند به دیدگاه مشترک برسند از این طریق در آنها اعتماد پدید می آید.
  5. منافع کل سازمان را بر منافع فردی ترجیح دادن: اگر از این شیوه تفکر در سازمان نیز پیروی کنیم و مصالح فردی را در رویاروئی با مسائل عمومی سازمان نادیده بگیریم، بی تردید به عنوان شخصی که منافع کل سازمان را بر مصلحت شخصی ترجیح می دهد، شناخته شده و مورد احترام اطرافیان قرار گرفته و در غایت بستری مناسب برای اعتمادسازی بیشتر در سازمان فراهم می شود.

متاسفانه در سازمانهاي ما به سختي مي توان به افراد اعتماد كرد و روي قول و صداقتشان حساب باز كرد . يكسان نبودن ادعا و عمل و همچنين توهم خود برتر بيني ، جلوگیری از تبادل اطلاعات ، حقایق را وارونه جلوه دادن از عوامل بسياري مهم ديگريست به سرعت به جو بي اعتمادي در سازمان دامن خواهد زد .